+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1391ساعت 14:44  توسط مهتاب
|
دیگر عادت کردم.
به مسکوت بودن خانه
هنگام بیداری شب..
به تیک تاک ساعت..
و نبودن کسی که
در این وفت ها
بیدارش کنم از خواب
و بگویم: دلم گرفته..!
+ نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1391ساعت 16:55  توسط مهتاب
|
سلام بچه هااااا
خوفین؟؟؟ اگه گفتین امروز چه روزیه؟؟

خب معلومه تفلد یه دختر خانوم خوشگل به نام (مهتاب جونه ).


بدووووووویین کادو ها رو رد کنین... تفلدم مبارک.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1391ساعت 11:24  توسط مهتاب
|
کاش بودی تا دلم تنها نبود
تا اسیر غصه فردا نبود
کاش بودی تا فقط باور کنی
بی تو هرگز زندگی زیبا نبود!!!
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1391ساعت 22:4  توسط مهتاب
|
گاه گاهی به یادت غزلی میخوانم
تا نگویی که دلم غافل از ان عهد و وفاست
خوب رویان گر همه با دل من خوب شوند
خوب من با همه خوبان حساب تو جداست...
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد 1391ساعت 11:9  توسط مهتاب
|
قفسم را مشکن تو مکن ازادم گر رهایم سازی بخدا خواهم مرد
من به زنجیر تو عادت کردم بارها در پی این فکر که در قلب توام
با تو احساس سعادت کردم بخدا خوشبختم تو محبت کن
بگذار تا عمری هست من بمانم چو اسیری
به حریم قفست .

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1391ساعت 10:48  توسط مهتاب
|
نمیدانم چرا بین این همه ادم به تو پیله کرده ام
شاید فقط باتو پروانه میشوم
حالم گرفته از این شهر که ادمهایش همچون هوایش ناپایدارند :
گاه انقدر پاک که باورت نمیشود 
گاه انقدر الوده که نفست را میگیرد.
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم خرداد 1391ساعت 17:52  توسط مهتاب
|
سلام دوستای گلم
بچه ها من چند روزی نیستم دارم میرم کربلا 
ولی نامردید اگه برام نظر نذارید
گفته باشم من با کسی شوخی ندارم
پس نظر یادتون نره 
مرسی دوستای گلم.
بچه ها نظر یادتون نره هااااا.
خداحافظ همگی
+ نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 16:27  توسط مهتاب
|
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 17:12  توسط مهتاب
|
یادته یه روزی زیر گنبد کبود ۲ تارفیق بودن و کلی حسود
تقصیر همون حسودا بود که حالا شد یکی بود و یکی نبود.


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 18:48  توسط مهتاب
|
سلام بچه ها هر چی تو دلتونه اخر این جمله بنویسید و برام بفرستید.
زندگی زیبا بود اگه.....؟
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 17:16  توسط مهتاب
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 13:47  توسط مهتاب
|
کدوم موزیک رو دوست دارید؟
۱-ملایم ۲-تند
کدوم احساس خوبی بهتون میده؟
۱-عکس قشنگ ۲-ساحل دریا
کدوم غذا رو دوست دارید؟
۱-شیرین ۲-شور
کدوم احساس بهتری بهتون میده؟
۱-ابریشم ۲-پوست خرگوش
کدوم بوی بهتری میده؟
۱-شیرینی ۲-گل
بچه ها شماره ها رو حتما بزنید.
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 9:47  توسط مهتاب
|
دوست ندارم که بمانم و فراموشت کنم
دوست دارم که بمیرم و سیاه خوشت کنم
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 20:29  توسط مهتاب
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 12:23  توسط مهتاب
|
خواستگار چیست؟ پسریست بیعرضه که مادر فضول او دستش را مانند کفش سیندرلا در دست گرفته و دنبال دست با سایز مناسب خانه به خانه میگرداند.





من به یاد دل و دل یاد تو را میگیرد دل اگر یاد عزیزش نکند میمیرد.


+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 20:15  توسط مهتاب
|
+ نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت 15:45  توسط مهتاب
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 18:20  توسط مهتاب
|
دیدی ای حافظ که کنعان دلم بی ماه شد
عاقبت با اشک و غم کوه امیدم کاه شد
گفته بودی یوسف گمگشته باز اید ولی
یوسف من تا همیشه همنشین چاه شد.
+ نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1390ساعت 18:12  توسط مهتاب
|
خدایا به خوبانت شوهر دادی
و به بدانت دوست پسر 
ما هم لابد به تماشای جهان امده ایم .
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 9:16  توسط مهتاب
|